پایان دهه 80
سال 89 برای من سال خوبی بود. سالی بود که بالاخره در رشتهی مورد علاقهم قبول شدم، خانهدار و ماشیندار شدم و جریان تند زندگی را بیش از پیش در دست گرفتم. برادرم در این سال ازدواج کرد، احسان را به مدت سه ماه دوری دوباره دیدیم و دوست و برادرم حسین به ایران بازگشت، ارتباطات کاری بسیار خوبی برقرار گشت و آیندهی حرفهای روشنتر از گذشته شد. همهی این اتفاقها، نقاط روشن و امیدبخش سال 89 بودند؛ اما این سال یک چیز بزرگ کم داشت. چیزی که در طول سال روز به روز کمرنگ و کمرنگتر میشد و من ناتوان نمیتوانستم درستش کنم و اکنون که سال تمام شده اندوهی بزرگ برای من بجای مانده است. برای من هدف اصلی در سال 90 روز به روز پررنگتر کردن چیزی است که در سال پیش کمرنگ شد. امیدوارم با یاری خداوند بتوانم در پایان سال 90 به موفقیتی که در این موضوع بدست میآورم افتخار کنم.