از تقدیم کردن خوشم می­آید. نویسنده­ی کتاب, زحمات چندساله­ی خود را به پدر و مادرش, روح درگذشته­ای از مجموعه­ی دوستانش, هم­سر و کودکانش تقدیم می­کند. فوتبالیست پس از زدن گل, آن­را به کشورش یا هواداران باشگاهش تقدیم می­کند. محققان پس از دست­یابی به نتیجه­ی سال­ها تلاش و کوشش خود, آن را تقدیم می­کنند. از این دست موارد کم نیست و من همه­ی آن­ها را دوست دارم. وقتی می­بینم­شان کیف می­کنم. این کار هم به صاحب اثر, هم به کسی که اثر به او تقدیم شده و هم به من شادی می­دهد. کار قشنگی است. اما من "آن" را به چه کسی تقدیم خواهم کرد؟ خدایا گره از کارم بگشای و اجازه­ده این راه ده­ساله را بپیمایم, نورم باش و تاریکی­های نه­چندان کم این مسیر را برایم روشن ساز؛ به خودت قسم این کار تقدیم به تو و پیامبرت خواهد بود...اگر لایق بدانی

 

پی­نوشت: به میم.کاف.پور, ح.ب.افشان, الف.ب.قادر, ح.ت.گلسفیدی: ...و خدایت را "عبادت کن" تا آن­گاه که آن یقین را به تو عطا کند...(حجر:آیه­ی آخر)

همه از خداييم؛ به سوي او بازمي گرديم

امروز امير كوچولو هم رفت...به من گفتند كه در قبر بگذارمش و برايش تلقين بخوانم...امير كوچولو ديدي تنها كسي كه مي­بوسيدت، آخرين كسي هم شد كه تو اين دنيا بوسيدت...امير كوچولو چقدر سبك رفتي...چقدر يك­دفعه­اي...امير، بالاخره از اين تن عليل راحت شدي...امير...خدا رحمتت كنه.....