در شهرکی به نام اندیشه که با جمعیتی رو به تزاید روبهرو است، نانواییهای غیردولتی در جایجای شهر در حال تاسیس هستند. از آنجا که این نانواییها آرد را به شکل بدون یارانه و آزاد تهیه میکنند، قیمت تمامشدهی نان بالاتر و در نتیجه قیمت آن نیز بیشتر است (البته کیفیت نسبی نان این نانواییها نیز به همین دلیل بهتر است). اخیرا یکی از خانوادههای قدیمی ساکن در یکی از کوچههای این شهرک که به تنهایی جمعیتی در حدود 600 تا 700 خانوار را در خود جای داده، اقدام به راهاندازی یک باب نانوایی بربری کرده است. این نانوایی به یک تنور ماشینی دستدوم مجهز است و شاطر آن نیز یک شاطر معمولی (و نه ماهر) و به دور از هرگونه دانش حرفهای این کار است (چه در پخت نان، چه در پوشش و لباس و چه در رفتار با مشتری). از سوی دیگر، صاحب نانوایی برای کاستن از هزینههای تولید نان، تنها همین یک نفر را به استخدام خود درآورده و تمام فرایند پخت نان (ساختن خمیر، چانهگیری، اضافه کردن کنجد، گذاشتن نان در تنور، بیرون آوردن نان از تنور، گرفتن پول از مشتری و الخ) را برعهدهی همین یک نفر قرار داده است. کیفیت محصول این نانوایی بد و مشتریان از آن ناراضی هستند اما بیشتر آنها به دلیل نزدیکی نانوایی به محل و ترجیح خوردن "نان گرم بیکیفیت" از این نانوایی خرید میکنند. (بارزترین نکتهای که در شاطر این نانوایی به چشم میخورد پوشیدن شلوار کردی و عرقگیر در محیط کار است!! و بارزترین نکتهای که در ساختمان این نانوایی به چشم میخورد آجری بودن و نماکاری نشدن دیوارها و گچ و خاکهای گلهبهگله است).
پس از یک یا دو ماه از کار این نانوایی، درست روبهروی آن یک نانوایی دیگر راهاندازی شد. این نانوایی جدید در حدود یک ماه و در سکوت کامل مشغول آماده کردن مغازه و تجهیزات بود و ناگهان از تجهیزات خود رونمایی کرد. نانوایی جدید که نان سنگک به دست مردم میدهد، به شکلی کاملا حرفهای تجهیز شده است. تنور دورکاری شده با آجرهای سهسانتی نسوز، سنگهای مرمر 40 سانتیمتر مربعی، سیستم تهویهی مطبوع داخلی، تنها بخشی از کار بزرگی است که صاحب این نانوایی جدید برای زیباسازی و ارتقا سطح خدمات نانوایی انجام داده است. او از دو نانوای حرفهای کمک گرفته است که یکی از آنها (شاطر) حقوق روزانهای معادل با چهل هزار تومان دارد و شاگرد او هم به نسبت از حقوقی مکفی برخوردار است. آنها یونیفرمهای مخصوص خود را میپوشند و نانهای با کیفیت بسیار عالی (به گفتهی ساکنان محل) به دست مشتریان خود میدهند. اخلاق خوب و حرفهای آنها نیز موجب رضایت مشتریان شده است. نکتهی قابل توجه در نانوایی جدید این است که صاحب آن، از نسل چهارم نانواهای قدیمی و سنتیکار سنگک است و پدر و پدربزرگ و جد او نیز به کار نانوایی اشتغال داشتهاند؛ این درحالی است که صاحب نانوایی بربری بدون هیچ دانشی از شغل نانوایی و تنها برای راهاندازی یک کسب و کار به تاسیس نانوایی دست زده است.
با تمام این اوصاف، کار این چند وقت نانوایی اول به این شکل است که شاطر و صاحب آن جلوی در مغازهشان بنشینند و تک و توک به دست برخی از مشتریان نان بربری بدهند و نظارهگر صف طولانی مقابل نانوایی سنگک روبهروی خود باشند. این موضوع موجب سرخوردگی شدید صاحب نانوایی بربری گشته است به گونهای که دیگر حتا جواب سلام همسایگان خود را نیز نمیدهد (جملگی همسایگان به خریدن نان سنگک گرایش دارند و از نانوایی بربری خرید نمیکنند).
من در این کیس جالب، تمام مسایل راهاندازی، گرفتن سهم بازار، پروموشن، ثبات و سودآوری و رقابت را به روشنی میبینم. اعتقاد دارم هر کسی که رویای وارد شدن به فضای کسب و کار را در سر میپروراند، باید خود را به جای صاحب نانوایی بربری قرار دهد و برای خروج از این بنبست راهی پیدا کند. بهطور خاص هر دانشجوی مدیریت که یکی از بخشهای پررنگ فعالیت آیندهاش به مشاوره با شرکتهای مختلف اختصاص خواهد یافت باید به این کیس فکر کند و به راه حل بیاندیشد. در پایان فکر میکنم اگر دورههای دوسالهی مدیریت اجرایی با معرفی یک یا دو کیس خاص در کل دوره آغاز میشدند و همانطور که از طول دوره میگذشت، دانشجویان با دانش حل گامهای مختلف مساله آشنا میشدند اثربخشی این دورهها دو چندان میشد.