ازدواج دانشجویی

بالاخره آن قدر در دانشگاه ماندم (از ۸۱ تا کنون) که برایم عروسی گرفتند. اگر می شد آن قدر می ماندم که بچه دار هم می شدم! ولی حیف که گفتند باید این ترم بار و بنه ات را جمع کنی و هرررری.

دیروز مراسم جشن ازدواج دانشجویی دانشگاهمان بود و ما هم که تقریباْ یکسال از ازدواجمان می گذشت رفتیم تا ببینیم چه خبر است. مراسم خوب و وزینی بود و ۱۳۰ تا ۲ تا با هم رفته بودند سر خانه و زندگیشان. گفتم این پست رو  بنویسم و دوستان را به ازدواج آسان تشویق کنم. اول هم با خودم شروع کردم. من و مهرنوش سال گذشته در اقدامی انقلابی تصمیم گرفتیم که دور مراسم عروسی را خط بکشیم و در تصمیم خود نیز پافشاری کردیم. در ماه مبارک رمضان پارسال هم من ۴۰-۵۰ نفر از افراد فامیل رو به یک افطاری جمع و جور دعوت کردم و این شد عروسی ما. البته به چند از خاصان نیز جداگانه شام دادم (یعنی ازم گرفتند!) خلاصه دوستان عزیزم اعم از دو حسین چپر چلاغ و دیگر اعذاب عزیز خواننده این مرقومه. بروید و ازدواج آسان کنید که خیر و صلاح کونین در این سر نهفته است. البته شاید فرایند اپلای کردن را کمی پیچیده کند. حالا خود دانید.

بحران مالی جهانی

گير افتادم. بحران جهاني ما را نيز گرفت!