تبليغاتX
"شیپورچی"
انا لله و انا الیه راجعون

قصه‌ی پرتکرار زندگی:

مادربزرگ‌م دیروز بود و امروز دیگر نیست...

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت8:12توسط شیپورچی |
سه گانه "حاجی"

این که این پایین آمده است و دوتای دیگر از این دست (البته شاید هم سه تای دیگر) تِرایادی را تشکیل می‌دهند که اگر به من بگویند خلاصه‌ی کار تمام مطرب‌های لس‌آنجلسی را بگو، بی از شک از آن نام می‌برم!

 

یک روز یک روز یک روز دل‌افروز که با صد قر و اطوار حاجی فیروز می‌داد مژده‌ی نوروز، پدر جد همین شخص جوان‌مرد خوش‌اخلاقی که امروز توی ملک پدرخوانده‌ی من اجاره نشینه، اون وقت سفره‌های نذری می‌چینه، اومد خدمت با حکمت با حشمت با شوکت با صولت صاحب صاحب صاحب‌کرم عاقبت‌اندیش فرنگی‌وش نیکو روش نیک‌خلاص و ؟؟؟ و قدر قدرت الحاج الحاج الحاج ؟؟؟ ابن ممالک یعنی جد پدرخوانده‌ی بنده که بر مقبره‌اش نور ببارد که ای وای؛ حاجی از دست زمونه دل من تنگ و رخم زرد و حواسم بی حواسست و گر از خاطر ناچیز بخواهی حال ما وصفی نداره
بسکه از کله شب تا دم صبح خوراک ما خوراک ما خوراک ما گشنه پلو و خورش دل ضعفه شده

دل صاحب مرده‌ی من قار قارو قارقار قارو قارقار قاروقارقار می‌کنه و هی منو بیدار می‌کنه

اِ، قار قارو قارقار قاروقارقار می‌کنه و هی تو رو بیدار می‌کنه؟

بسکه شست دست راستم پنیر و رو نون سفت چلوندونه هی همچین‌همچین همچین‌همچین همچین‌همچین کرده
شست دست راستم انگاری کلفت‌شده درشت‌شده درست مثل ترب شده

اِ، کلفت شده درشت شده درست مثل ترب شده؟

حاجی یه تکون حاجی دو تکون حاجی ته کیسه‌ت رو بتکون حالا دیگه منو سر ندوون ببین چه زار و خسته‌ام هلاک نکن بابا دیگه مارو  تو این زمونه شب و روز منو و فقط وفقط خدا می‌دونه

بسکه از جبر زمونه روی کاغذغذغذغذ  گردن و دنبه سینه و رون و کپل و راسته نوشتم کاغذ رو تو اب جوش هی همچین‌همچین همچین‌همچین همچین‌همچین کرده و خوراک آب کاغذ و با نمک چشیدم دل صاحب مرده‌ی من اوستای نقاشی شده خط و می‌کشه و رسم می‌کشه و حاجی هی عکس گوسفند می‌کشه

اِ، خط و می‌کشه و رسم می‌کشه و هی عکس گوسفند می‌کشه؟

دویدم و دویدم به شهر غم رسیدم اما دلم تو این شهر طاقت غم نداره حاجی سر جدت قسم نگو نه که خیلی خسته‌ام یه رحمی بر دلم کن تو حل مشکلم کن این دل خسته‌ی ما طاقت غم نداره


به هر حال به هر حال به هر حال به هر حال به من قرض بده یک دو سه قطره زر زرد زر سرخ افسونگر خناز به رنگ می و عناب که چون هست مرا زخم به اثنی عشر و میل سیاحت به سر و عزم سفر در دل و لیکن لیکن لیکن همه گویند که خرج سفر و ماندن و خوش بودن در ملک اروپا بسیار گرانست

 

 گفتی که گرانست؟

بسیار گرانست
چیزی که عیانست چه حاجب به بیان است

 

پی‌نوشت: تاکنون هیچ نوع موسیقی‌ای نتوانسته بود من رو تکون بده (!) الا یکی از کارهای همین آقا به نام ک ب

+نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت2:22توسط شیپورچی |
نوستالژی

امروز بعد از چندین و چند سال "آریا شاهین" دیدم؛ در فیلمی که با یک حساب سرانگشتی چهار پنج نفر از نقش‌های اصلی‌ش به رحمت خدا رفته بودند. فکر کنم هیچ وقت نتوانم از این حس عمیق خاطره‌دوستی رها شوم. داشتن‌ش برای‌م دشوار است، خیلی دشوار.

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت18:8توسط شیپورچی |
فکر تو هر روز و شب

خونه‌ی بیمهربانهم‌سر چه سرده

حتما باید بعدش بگم دل از بهر فراق‌ش پر ز درده

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت3:31توسط شیپورچی |
موسیقی سنتی

کاش الان هم موزیک‌هایی در گونه‌ی "آخ برم راننده رو اون کلاچ و دنده رو" داشتیم. سمبل موسیقی غنی ایرانی؛

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت18:0توسط شیپورچی |
آشغال ها و نخودچی ها

بعضی وقت­ها چیزهای ساده­ای دور و برت هستند که خود زندگی­اند و رسیدن به آن­ها تنها به بیرون رفتن از خانه و سر زدن به مغازه یا گاری­چی محل نیازمند است؛ یکی­شان تمام گردایه­ی آشغال­های ترشی­ست که با احسان می­خوردیم و دیگری نخودچی­های شورشده­ی آجیل­فروشی.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت1:47توسط شیپورچی |
دو و لا موره

کجایی عشق من، کجایی؟

خدایا عشقم کجاست؟ کجاست؟

نمی­توانم از عشقم برایت بگویم

اما داستانم از این قرار است

ترانه­ای عاشقانه خواهم خواند

و آن را تنها برای تو خواهم خواند

با این­که هزاران فرسخ از من دوری اما

عشق­مان هنوز گرم گرم است

 

به کنارم بیا دلبندکم

بیش از این چشم به راهم مگذار

دگر شبی بدون حضورت

و من سر به بیابان خواهم گذاشت

هیچ­کس دیگری نیست ...

کسی نیست که جای عشقت را بگیرد

یا حتا به زیبایی رویت باشد

تا صبح به خواندن ادامه می­دهم و

تو را به دور دست­ها می­برم ...

... با ترانه­ی عاشقانه­ام

 

کجایی عشق من؟

می­خواهمت که در آغوشم بگیری

در گوشم به شیرینی نجوا کنی

و ... ضربان قلبم را حس کنی

باید در آغوشت بگیرم

کاش، کاش کنارم بودی

کسی به زیبایی­ت نیست و

من عاشقانه دوست­ت دارم

 

پی­نوشت: هنگامی­که برای اولین بار مدرن تاکینگ را گوش دادم، فکر کردم که خواننده زن است؛ این را که گوش دادم فکر کردم خواننده مرد است؛ تف به این زندگی! هر دو بار هم اشتباه کردم.

+نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت1:25توسط شیپورچی |
از نگاه دیگران

به رفتار مردم نگاه می­کنم و گاهی در مورد آن­ها می­نویسم؛ درباره­ی رفتارهای آموزنده و سوتی­ها و اشتباهات­شان. مطمئنم دیگران هم گاهی در مورد رفتار من چیزی می­نویسند؛ درباره­ی رفتارهای  آموزنده و سوتی­ها و اشتباهات من. کاش می­توانستم آن­ها را پیدا کنم و خودم را از پنجره­ی نگاه دیگران ببینم.

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت15:43توسط شیپورچی |